خوانش معماری بومی، در جهت فهم ارزش هایی در معماری، تنوعی از نگاه ها را در بر می گیرد. یکی از این رویکردها تلقی معماری بومی به مثابة عرصه ای است که با سرآغاز معماری نسبت دارد و دو قرائت رایج از آن طرح می شود. قرائت اولْ,معماری بومی را ژنوتیپ هایی در نقشة تکامل معماری به مثابة قطعات ابتدایی می بیند. قرائت دوم معماری بومی را موضوعی تلقی می کند که از ابتدای تاریخ معماری دستخوش تغییرات زیادی نشده است. بنابراین در زمان سؤال یا ابهام دربارة ادامه مسیر معماری، می توان به آن رجوع کرد. از طرف دیگر، همچنان به صورت موازی تلاش هایی در عرصة تئوری معماری انجام شده و مفهوم اعتباری کلبّ اولیه برای آن وضع شده است؛ اما کلبة اولیه، به دلیل در دسترس نبودن، نمی تواند ارتباط با سرآغاز معماری را عملی کند. در این مقاله، به دلیل ضرورت عینی کردن مفهوم اعتباری کلبة اولیه، امکان پذیری این جانشینی نشان داده و با اتخاذ نگرش سوم به ارتباط معماری بومی با سرآغاز، رویکردی در پیش گرفته می شود که در دو نگرش پیش بر آن صحه گذاشته شده است، اما در اینجا به جنبه هایی از آن بسنده می گردد که در آنها امتداد معماری بومی تا دوران معاصر و آینده را نادیده می انگارند. برای رسیدن به این هدف، از روش استدلال منطقی استفاده و چند گام پژوهش تعریف می شود. در مرحلة اول نسبت های معماری بومی با سرآغاز بررسی و ارزیابی می گردد، در مرحلة دوم، در قالب مطالعة مفهوم سرآغاز، به کنکاش وجوه و مراتب سرآغاز در آثار اندیشمندان اختصاص دارد. مرحلة سوم، بررسی کفایت کلبة اولیه به مثابة مصداق سرآغاز معماری از طریق بررسی علل پیدایش و ابعاد وجودی کلبة اولیه است. در مرحلة بعد، به منظور یافتن نماینده ای تجربه پذیر، استعداد معماری بومی به منزلة منبع الهام نظریه پردازان در توصیف کلبة اولیه بررسی می شود. سرانجام با برشمردن ویژگی ها و استعدادهای معماری بومی برای این نمایندگی، استدلال می شود که این جانشینی به لحاظ حوزه های نظری و عملی امکان پذیر و دارای تبعات مثبتی است و می تواند ارزش های معرفت شناختی مطالعه، پژوهش، و تجربة آن را آشکار و ارزش های عمیق آن را روشن کند. بنابراین هر دو حوزه می توانند از موهبت های این تلاقی بهره مند شوند.